مولوکه های قهرمان (15)  

سلام :|
 
عاقا من خیلی موجود مزخرفیم،میدونم :|
ولی خوب من دارم یاد میگیرم چطوری باید خوب زندگی کنم؟ :)
سخته،طاقت فرساست :( ولی خوب همینه دیگه! :)
چی شد که دوباره دارم داستان مینویسم؟من که به شهرم راهی ندارم؟! :/
میدونم اونشب هیولا کلید در شهرو خورد کرد،به همراش احساسات و قلب منم خورد شد. :,(
اما امروز متوجه شدم هیولا مجبورم میکنه برم بمیرم!
کلید از بین نرفته بود.
همش یه مشت داستان بود که هیولام میگفت
و من فقط
باور کردم!
من تمام تلاشم رو میکنم که با هیو

ادامه مطلب  

توصیف عشق  

بگذار تا ببویم آن موی عنبرینت
تک بوسه ای گذارم چون مهربرجبینت
تا صید چون تو هستی زیبایی وفریبا
بنشسته است صیاد بسیار در کمینت
مقصود از بیانت وصف لب و دهانت
توصیف عشق باشد با جلوه وزینت
در بارگاه هستی افتاده ام به پایت
خواهم ببوسم ای جان پاهای مرمرینت
مژگان به دورچشمان وصفش نباشد امکان
تبریک بر توای مه ازخلق برترینت 
بر دامنش نخواهد دستم رسید آخر
رفتیم و دور ماندم از شهد انگبینت
افتاده ایم تنها در این سراب  دنیا  
تا کی رسد به آخر کابوس آخری

ادامه مطلب  

103  

از پنج خوابیدم تا پنج و سی دقیقه , این تایم خواب برای منی که روزها به هیچ عنوان نمیخوابم خیلی زیاده . بیدار که شدم  حالم یه جوری بود که انگار نامه ی عاشقانه دارم :| از اون نامه های عاشقانه که حالت تهوع بهت دست میده .
خیلی کم پیش میاد عصرها و کلا روزا من بخوابم , هر بارم که میخوابم با یه حال مضخرف و بدی بیدار میشم . اکثر وقتها هم , یه خواب های مسخره ای میبینم که شبیه کابوسن .
گفتم شبیه کابوس , منظورم خواب ترسناک نیست , یه خوابی شبیه اتفاقی که تو خواب هم

ادامه مطلب  

جغرافیا  

در خواب تو را میدیدم،
در بیداری گونه های خیسم مرا بیدار میکند... 
من تو را آنطور که در کودکی دوست میداشتم خواب میبینم
و انگار که دیگر نباشی، اشک از چشم هایم سرازیر...
انگار...؟
آه گاهی پاک فراموش میکنم،
تو مدت هاست نیستی، واقعیت جز این نیست
تو سالهاست که نبودی و بهانه برای کابوس هایم از کودکی تا امروز که بزرگتر از این حرف هام...
 
من تو را از خاطر بردم
با نبودنت کنار آمدم
من دیگر از نبودت دلم نمی گیرد
آه... نمیگیرد...؟
درست وقتی که فکر میکنم دیگر بزرگ

ادامه مطلب  

پست شماره ۷۵ - فانتزی کابوس گونه  

نمیدونم چرا تازگیا هروقت بلاگفا میام میترسم. نمیدونم چرا هربار منتظرم که تا وارد بلاگم میشم، ۲تا سلیطه از تو صفحم بیان بیرون و همونطور که بر و بر نگام میکنن، چادر سرم کنن و بگن: با شلوارک و تاپ آدم میاد تو بلاگفا پست میذاره آخه وقتی بیشتر مخاطبات مردن؟!..اون چیه به ناخونت زدی؟ مگه تو مسلمان نیستی ؟! چرا لاک قرمز زدی؟ منم تا میام بگم ارغوانیه نه قرمز ، یکیشون میاد گوشیمو ازم میگیره و همونطور که داره استغفرالله کنان به بک گروند گوشیم نگاه میکنه،

ادامه مطلب  

شصت و هفت - سی  

سلام. 
دیگر وارد دهه ی آخر این چهل روز شدم. دهه ای که می تواند در انتهایش رنگ و بوی دیگری بدهد به همه چیز و همه باورها. دهه ای که می تواند به تصور من خوب باشد و 
قالَ هُم أولاءِ عَلی أثَری وَ عَجِلتُ إلَیکَ رَبِّ لِتَرضی (طاها:84)
اما در واقعیت چیزی جز 
قالَ فَإنّا قَد فَتَنّا قَومَکَ مِن بَعدِکَ وَ أضَلَّهُمُ السّامِریُّ (طاها:85)
نباشد. 
برایم این روز هرچند، روز سختی بود. از آن روزهایی بود که هرچند ثانیه ای به بطالت نگذشت، اما برنامه ریز، من نبود

ادامه مطلب  

چگونه شب راحت بخوابیم؟  

این مطلب برای افرادیه که نمی تونن شبا راحت بخوابن و مشکلات زیادی برای به خواب رفتن دارن. 
حقیقتا اگر آدمی خسته باشه روی سنگ هم خوابش میبره و این که قبل از خواب کلی این دست و اون دست میشیم یا فکرای زیاد توی ذهنمون میاد میتونه به خاطر عدم آمادگی و تخلیه ی ذهنی شما قبل از خواب باشه.
اینجا روش هایی که برای مقابله با این مشکل پیش گرفتم رو براتون مینویسم:
تمرین ساده ی ریلکسیشن:
نیازی نیست که کتاب یا جزوه ی خاصی تهیه کنید یا دوره ی به خصوصی رو پشت سر بذ

ادامه مطلب  

گل نرگس  

پرم از غروب جمعه ها از این انتظار بی وقفه
منو دست خودم نسپار سایتم واسه من سقفه
شب و روز توی رویاهام تویی هم دم و هم مونس
 
توی حال و هوام می پیچه
بوی عطر گل نرگس
 
این شعر به صورت پروژه کامل 
شامل شعر، ملودی، آهنگسازی و تنظیم 
به خواننده گرامی جناب آقای مهدی رحیمی واگذار شد

ادامه مطلب  

هیژده.  

چند وقت پیش رفتم سراغ نوشته‌های قدیمی. نوشته‌هایی پیدا کردم که شاید همون لحظه نه، ولی حس اون‌موقع رو برام تداعی کردن. یه دختر ۱۴ ۱۵ ساله که خیلی زیادی کم آورده بود. خیلی تنها بود. حتا یه زمانایی دیگه حال زندگی نداشت. حتا از خودش متنفر بود... حالش‌و یادمه. آره، اون پرتو چیزایی رو تحمل کرده که حتا آدم بزرگش نمی‌تونه‌ تحمل کنه. بهتره نگم چی، چون یادآوریشون‌م سخته، ولی الان که از همه‌ی اون سختیا ۳-۴  سال می‌گذره از خودم می‌پرسم شاید برای بزرگ

ادامه مطلب  

دون کیشوت نمای بید زده  

به نام خدا
 
گم شدم و هر چی می گردم نمی تونم خودم رو پیدا کنم. راسته... حس و حال تلوزیونی رو دارم که دائما دارن با کنترل کانالش عوض می شه! دم به دم یه آدم جدیدم. رویاهام مثل جوهر جاری توی قدح آبه که دائما شکلش عوض می شه. طرز تفکرم! کارهام غیرقابل پیش بینی شدن برام و دیگه هیچ چیزی نیست که بهش اعتماد داشته باشم و دیوارهای دوار سوزان با صدای خرچ خرچ سابییده شدن آجر های سنگی که تعداد نفس ها رو از شماره خارج می کنن و باعث می شن خون توی سرم فواره بزنه و شقی

ادامه مطلب  

روزای بی تو  

شبامو تا آفتاب صبح میبارم مثل شبنمی
روزای بی تو بودنو واسم شده جهنمی
تنها توو کوچه های شب جارو میشم با سیل غمدرمون این بی خوابیام فقط شده یه جُرعه سَم
توو آسمون رویاهام تنها تو ستاره ام بودیحیف، مقصر من بودم با جنگیدنای بی خودی
 
ترانه سرا : حمید رستگارتعداد بیت : ۶سبک : پاپقیمت :۱۰۰/۰۰۰ تومانتماس با مدیریت : ۰۹۱۸۹۳۴۲۶۳۱

ادامه مطلب  

ما زنها بدبختیم...  

حمیده، زنی شوهردار که زندگی منو نابود کرد...
ازش متنفرم و فقط جواب بی حیایی هایش را به خدا سپردم تا خدا جوابشو بده...
اما وقتی عمیق نگاه میکنم میبینم حمیده شوهر داشت و بچه هم داشت...چرا چشمش به شوهر من بود؟ همه اینا برمیگرده به شوهر خودش...اگه شوهر حمیده اونو دوست داشت و راضی نگهش میداشت اون هیچوقت چشمش به مرد دیگری که خودش زن داشت، نمی ماند...
برام عجیبه چطور زنها اینطور به هم رحم نمیکنن؟ حمیده، زندگی منو به طلاق کشاند و حالا هم دلش شاد هست...نمیدا

ادامه مطلب  

خاطره f.s عزیز  

شاید بشه گفت همه چیز از اونشبی که همه جمع شدیم خونه ی مامانی شروع شد. مامان بزرگ مادری بنده 4 الی 5 ماه پیش توی پله های خونشون خوردن زمین و نتیجه ی این حادثه ی دردناک چیزی نبود جز شکستگی لگنشون. از اونجایی که همیشه دست شکسته وبال گردن دیگرانه مسئولیت خطیر نگه داری از ایشون افتاد گردن من مفلوک! و همین مسئله سبب شد من بیشتر شب های این بهترین سه ماه سال رو مجبور باشم خونه ی ایشون بمونم. سه یا 4 هفته ی پیش بود امیر حسین و الهه و امیرعلی تصمیم گرفتن به خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1