معشوقه‌ی زیبا  

امروز صفریا رو برده بودیم جنگل اردو. موقع برگشتن معشوقه‌ی مری رو دیدم و به شدت سعی می‌کردم باهاش صرفا دوستانه برخورد کنم. دلم تنگ شده بود واسش. گفتم نارنگی میخوری؟ نارنگی عزیز و خوشمزمو دادم بهش. ببین چقدر دوسش دارم دیگه. اما چون تلاش کردم دیگه دوسش نداشته باشم همینجوری لبخند زنان بهش فکر میکنم نه با اشک و آه

ادامه مطلب  

معشوقه‌ی زیبا  

امروز صفریا رو برده بودیم جنگل اردو. موقع برگشتن معشوقه‌ی مری رو دیدم و به شدت سعی می‌کردم باهاش صرفا دوستانه برخورد کنم. دلم تنگ شده بود واسش. گفتم نارنگی میخوری؟ نارنگی عزیز و خوشمزمو دادم بهش. ببین چقدر دوسش دارم دیگه. اما چون تلاش کردم دیگه دوسش نداشته باشم همینجوری لبخند زنان بهش فکر میکنم نه با اشک و آه

ادامه مطلب  

معشوقه‌ی زیبا  

امروز صفریا رو برده بودیم جنگل اردو. موقع برگشتن معشوقه‌ی مری رو دیدم و به شدت سعی می‌کردم باهاش صرفا دوستانه برخورد کنم. دلم تنگ شده بود واسش. گفتم نارنگی میخوری؟ نارنگی عزیز و خوشمزمو دادم بهش. ببین چقدر دوسش دارم دیگه. اما چون تلاش کردم دیگه دوسش نداشته باشم همینجوری لبخند زنان بهش فکر میکنم نه با اشک و آه

ادامه مطلب  

معشوقه‌ی زیبا  

امروز صفریا رو برده بودیم جنگل اردو. موقع برگشتن معشوقه‌ی مری رو دیدم و به شدت سعی می‌کردم باهاش صرفا دوستانه برخورد کنم. دلم تنگ شده بود واسش. گفتم نارنگی میخوری؟ نارنگی عزیز و خوشمزمو دادم بهش. ببین چقدر دوسش دارم دیگه. اما چون تلاش کردم دیگه دوسش نداشته باشم همینجوری لبخند زنان بهش فکر میکنم نه با اشک و آه

ادامه مطلب  

ذوقی به دل  

 
همیشه روم نمی شد بهش بگم که دوسش دارم
 
تا چشمام باز کردم که بهش بگم دوسش دارم، فهمیدم که خیلی ها دوسش دارن
 
دلم برات تنگ شده : )
 
...
 
عمری در میکده عشق را می فروختیم / ببین که چگونه عشق ما را فروخت
 
ساقیا از سر ذوق پیمانه ها ده
مهر ماه ۹۷     
 

ادامه مطلب  

 

سلام
الان دانشگاهم
روبه روی کلاس نشستم
دارم قنوت عاشقانه رو گوش میدم.خیلی دوسش دارم خیییییییلییییی
حالمو خوب میکنه همش حس میکنم امیر اینارو داره بهم میگه
ای خدااااا امیرحسینمو برسون
تا پنج کلاسم خداکنه امروز روز مفیدو خوبی باشه انشاالله

ادامه مطلب  

عشق پاک ماکانی  

پارت20
 امیر=
هانیه نمیخواست..
منو ببینه میدونم که...
از دستم ناراحت بود..
ولی بازم من عشق مو...
قهوه ای خودم رو دوسش ..
دارم وقتی فهمیدم
هانیه نمیاد منم
گفتم که نمیام
در نتیجه الان..
فقط منو هانیه
توی هتلیم..
رفتم در اتاقش..
چند باری در زدم
ولی جواب نداد..
رفتم لابی هتل
دیدم اونجاس اصلا
هواسش پیش من نبود
با صدای من به خودش
اومد وقتی که بهش
گفتم دوسش دارم
قهواش پرید تو گلوش....
این میتونه نشونه اش چی باشه
یعنی دوسم نداره
یعنی از ابراز عشقم
خوشحال شدی
من=
ه

ادامه مطلب  

نمیه واقعا گمشده  

چقدر دوست دارم با یکی حرف بزنم 
هرچی دلم هست به زبان بیارم
چقدر سینم از حرف های درون ریخته ام سنگین شده
چقدر دلم می خواد کتاب بخوانم 
حدیث بخوانم تا آرام شوم
چقدر لذت بخشه یه سختی و مشکلی تو کارت می خوره با حدیث  یا خوندن یه آیه بصورت اتفاقی 
برای همون مشکلت راه حل می ده
چقدر دلم از این جملات می خواد
خدایا خسته ام
دلم جنگل نوردی و کوه نوردی می خواد 
تنهای تنهای تنها
بهتر است برای ما که نیمه گمشدمون واقعا گمشده

ادامه مطلب  

عشق پاک ماکانی  

پارت20
هانیه=
باورم نمیشد یعنی امیرم
منو دوسم داره یا به گفته
خودش عاشق شده غیر
قابل باوره.
بعد چند دقیقه که سکوت
بینمون بود امیر داشت همش
منو برانداز میکرد بهش گفتم
من=
-امیر
-جان امیر
-بریم پیش رویا اینا
-البته بریم
-پس من برم حاضر شم
-باشه
-فعلا
-هانیه
-جانم
-باهات حرف دارم
-راجب؟؟؟
-اینجا نمیشه
-چرااااا
-چون یکی ببینه منو تو تنها
توهتلیم میکشنمون
-اها
-پس بیا تو اتاق من
-باش بزار برم حاضر شم
-بروووو
سریع از پله ها دویدم بالا رفتم
توی اتاقم حاضر شدم

ادامه مطلب  

ماوراالطبیعه  

از  اوايل نوجوونیم، یه سریالی بود بخاطرش از خوابم میگذشتم تا نگاش کنم(نصف شب نشونش میداد و تکرار نداشت)خیلی دوسش داشتم،هنوزم خیلی دوسش دارم.سریالsupernaturalیا همون ماوراالطبیعه.
داستان دوتا برادره که شغل پدرشون رو ادامه میدن یعنی،شکار موجودات فراطبیعی.تو این راه اتفاقای زیادی واسشون میفته(بچه ها میگن ترسنااکه ولی بنظر من اصن اینطور نیس و بیشتر کمدی و درامه)
بیش از ۱۲ فصله که  تعداد اپیزود هر فصلش تقریباً ۲۰ تا هستش.
انشاالله بعد کنکور،همه قسم

ادامه مطلب  

حرف  

ممیدونی خدا من دوسش دارم ولی نمیدونم لیاقتشو دارم یان یه بار بدجور بدش کردم پیش همه ... نمیدونم میتونم جبران کنم یا نه میخام اره میخام ولی باید کمکم کنی . نمیدونم مث اولا میشه یا نه بقول خودش دیگه اون ادم خوبه هم نیس . خدا میشه کمکمون کنی ‌. خدا میشه ؟؟ خدا ناراحتم من دوس نداشتم زندگی کسی رو خراب کنم ولی ناخاسته کردم خدا تنها تو میتونی کمکم کنی تنها چیزی که من میدونم دوسش دارم . حق دادم بهش ولی ازینجا به بعدش و چیکار کنم ؟ چطوری برم جلو . خدا میشه

ادامه مطلب  

عشق پاک ماکانی  

پارت17
هانیه=
یهو حس کردم که با سر
رفتم تو شکم یکی یا امام هشتم
این دیگه اینجا چیکار میکنه اگه منو
بشناسه چی خدای من وايیی الان
میگه هانیه این وقت شب اینجا
چیکار میکنه؟؟؟
من الان باید چه جوابی
بهش بدم خدا میدونه
اصلا چرا باید بهش جواب
پس بدم
امیر=
بعد چند دقیقه که مطمعا شدم
رهام خوابش برده سریع بلند
شدم یه دست لباس ورزشی
پوشیدم و از در اتاق زدم بیرون
شروع کردم به دویدن باید تکلیف
خودم رو با خودم روشن میکردم
امیر اگه تو واقعا هانیه رو دوست
داری با

ادامه مطلب  

هوای بارونی...چقدر هنوز دوستش دارم...  

حرمت نگه می‌‌ دارماگر نه باید تو راعاشقانه‌ های تو راخاطرات تو رامی‌ بستم به بد و بیراهباید اصالت تو رامی‌ بستم به نانجیب‌ ترین حرف‌ هایِ رایجِ کوچه و خیابانفحشِ آدم و عالم را می‌‌ کشیدم به عشقِ بی‌ صاحبتروز‌های بی‌ پدر مادرِ تنهایی‌شب‌ های لا مروت بی‌ خوابی‌غروب‌ های نحسی که صدای اذان بلند میشودصدای نفرین‌های مادرم بلند میشودسایه ی نبودنت قد می‌‌ کشدو من تلخ ترین بغض دنیا را تا ته حیاط می‌‌ کشمتا آبرویت را پیش هر کسی‌ نریزمخ

ادامه مطلب  

سرما  

خونه سرده!خیلی سرد.
منم سردم.دست و پاهامم طبق معمول سردشونه!
دلم برای خودم میسوزه.
فکرهامو دوست دارم
فکر هایی که دو روزه داره روحمو میخوره ؛ جسممو میخوره.
میخندم و بعد وسط خنده؛ قشنگ گریه میکنم.
همش ترکیب خنده گریه رو دوست داشتم.
دیوارو نگا میکنم ؛به عکسا نگا میکنم؛خاطره هامو مرور میکنم.
میام ک بخندم به خوش گذشتن ها بعد یهویی اشک شوق سرازیر میشه فک کنم.
پاییز پاییز پاییز
دوسش داشتم همش چون خیلی دلگیر بود.
پاییزو دوست دارم چون میتونم بی بهونه گر

ادامه مطلب  

پدر  

دلم گرفته بی حد و حساب
این روزها چقدر جای یك تكیه گاه خالیست
چقدر به ادمهایی كه توی بیمارستانند و پدر یا برادرشون همراهشونه حسودی میكنم
نمیتونم حس داشتن پدر یا برادر رو درك كنم 
اما میتونم بفهمم چقدر جای بعضی ها توی سختیها خالیست

ادامه مطلب  

تناقض  

دل ادم میگیره
دل ادم میگیره ازینکه همییییییشه بعد یه روز خوب یه شب خوب کنار اونی ک دوسش داری
یروزی میاد ک تموم خوشیای شب قبل تو از حلقومت بیرون میکشه
نمیدونم چه حکمتیه
چرا نباید دو روز پشت سرهم حالمون خوب باشه و خوشحال باشیم. 
نمیدونی از دیشب تا قبل از ظهر امروز یه احساسی داشتم ، یه احساس غرور ،یه احساس خیلی خوب که چند سالی بود حسش نکرده بودم ، یه احساس ک انگار از خودم و زندگی راضیم داشتم . ولی هر لحظش این موضوع توی ذهنم میپیچید ک خودتو اماده کن

ادامه مطلب  

#523  

یکی از بچه های دانشگاه هست خیلی اکی گیتار میزنه و صداشم خوبه 
داره بم کمک می کنه هم تو نت ها هم تو خوندن 
حس می کنم خوندنم بهتر شده واقعا 
حالا برا اولین باره که اهنگ ستاره شادمهر و زدم و خوندم که بگوشه بیینه چقدر داغونه 
استرس دارم :/
واي
تازه فرستادم آخه 
میدونم  خیلییییی خوب نیست ولی خب خدایی برای شفق فرستادم گفت خیلی بهتر شدی ولی اون که قبلیا رو نشنیده بود چقدر داغون بوده :/
 

ادامه مطلب  

امروز  

خدا رو شکر امروز تو محل کارم تنهام . به این تنهایی نیاز داشتم.به سکوت . 
نیاز دارم زودتر حالم خوب بشه . لازمه  مامان مهربون و با حوصله باشم. از خشونت  پنهان این زندگی بی نصیب نبودند. . گاهی چقدر سخته بی حرمتی ، بدرفتاری رو خنثی کنی . چقدر سخته  عشق نگرفتن و عشق دادن . چه تجربه سنگینی است . 
الان تماسی داشتم که اذیتم کرد . گل بود به سبزه هم آراسته شد . حسادت های کاری .  از همه خسته ام . حالم بد ، میرم.... 

ادامه مطلب  

چشمه نور  

بذار شب چشماشو رو هم بذارهتا بگم چقدر دلم دوست دارهنمیگم اندازه ستاره هانمیگم تو رو میخوام قد خدامن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات میذارممن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات میذارمتو دلت شکستنی مثل صداستو وجودت چیزی غیر از آدماستو باید گل میشدی تو باغ نورتو زیادی واسه این چشمای شوربذار شب چشماشو رو هم بذارهتا بگم چقدر دلم دوست دارهنمیگم اندازه ستاره هانمیگم تو رو میخوام قد خدامن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات م

ادامه مطلب  

یک خواهش از شما دارم ...  

برایم ارزش قائل شدند و برای مشاوره تماس گرفتند. گفت با همسرم مشکل دارم و ... قبل از آنکه بخواهد با بیان گلایه ها افسردگیش را چند برابر کند گفتم اجازه می دهید از شما یک خواهش داشته باشم ؟قبل از هر صحبتی تمنا دارم یک کاغذ سفید بردارید و ابتدا وظایف خودتان را بنویسید ... بعد از مکث چند دقیقه ای هنگامی که آرام هستید با وجدان پاک به خودتان نمره دهید که چقدر در انجام وظایفتان موفق بوده اید بعد تماس بگیرید و راجع به همسرتان با هم صحبت می کنیم ...
مرتضی مت

ادامه مطلب  

یک خواهش از شما دارم ...  

برایم ارزش قائل شدند و برای مشاوره تماس گرفتند. گفت با همسرم مشکل دارم و ... قبل از آنکه بخواهد با بیان گلایه ها افسردگیش را چند برابر کند گفتم اجازه می دهید از شما یک خواهش داشته باشم ؟قبل از هر صحبتی تمنا دارم یک کاغذ سفید بردارید و ابتدا وظایف خودتان را بنویسید ... بعد از مکث چند دقیقه ای هنگامی که آرام هستید با وجدان پاک به خودتان نمره دهید که چقدر در انجام وظایفتان موفق بوده اید بعد تماس بگیرید و راجع به همسرتان با هم صحبت می کنیم ...
مرتضی مت

ادامه مطلب  

دارم مامان میشم :)  

نمیدونم چقدر از اومدنم تو ویلاگ میگذره... خیلی وقته.
اما اینجا واقعا بهم آرامش میده، به آهنگ گوش دادن و نوشتن حرف های دلم  و جدا شدن از دنیای واقعی.
این وبلاگ رو دوست دارم چون خاطرات پرچالش ترین روزهای زندگیمه، روزهای اومدن خاستگارهای متعدد و انتخاب سخت.
انتخابم رو کردم.
هرچند اوايلش خیلی فرهنگ هامون متفاوت بود و باهم مشکل داشتیم، یادش بخیر ی دوستی داشتم که هروقت از خانواده همسرم شکایت میکردم میگفت کم کم همه چی خوب میشه، و
الان بعد از گذشتن د

ادامه مطلب  

امید...  

نگاهم خیره است.. اطرافم را مینگرم.. دلخوشی هایم را میبینم.. لبخند مادرم.. بازی های کودکانه برادرم.. دخترانگی های خواهرم.. و ارامش پدرم.. همه چیز از زیر نگاهم میگزرد اما .. چرا قبلا این ها را نمیدیدم.. چرا قبلا حواسم نبود.. از جایم بلند میشوم. میخواهم شریک شادی آن ها شوم اما.. سرم میخورد به سقف تاریکی ام و به زمین میخورم.. مادرم دیگر لبخند نمیزند.. برادرم ساکت شده و گوشه ای آرام بازی میکند.. خواهرم ساکت و است و پدرم اما.. مضطرب..
دوباره بلند میشم.. تاریکی ه

ادامه مطلب  

مگر میشود نباشم...  

چقدر بی تابم و من هر شب بی دار و بی خوابم...
دلم برای نوشتن از تو، برای خواندن تو و تمام روزهایی ک عاشقانه پر از تو بودم تنگ می شود وقتی، وقتی... نه همیشه هستم مگر میشود که نباشم، اما گاهی دلم تنگ می شود برای دیروزمان و خوش می شود به فردایمان و من چقدر عاشقانه دوستت دارم و چ بی تابانه عاشق ترت می شوم.
تو تمام بودن های منی حتی وقتی، وقتی ... مگر میشود که نباشم من هستم، همیشه هستم.

ادامه مطلب  

و باز هم #نیازمند_حمایت_شما +پی نوشت:)  

یکی از دوستان بیانی(فرشته بی بال خودمونو میگم خخخ)توی یک مسابقه فرهنگی هنری شرکت کرده است...
و نیازمند حمایت های شما بیانی هاست....
به وبلاگش سر بزنید لطفا:)
آدرس:یــــــار مـــــهــــــــربـان

+چه تبلیغاتی راه انداختم من:/
++از این به بعد هزینه داره خخخخ شوخی کردم:) مهم لبخنداتونه:)))
+++ووووووییییییی که چقدر حرف دارم براتون بزنم...ولی همش صبر میکنم و جلوی دهنمو میگیرم خخخخ:)))
پی نوشت:توضیحات وبلاگ:همین بغل رو دیدید؟
(چقدر قشنگه روز مورد علاقه آدم

ادامه مطلب  

مانتو  

دلم میخواد مانتو بخرم .ب سلیقه خودم .هیچ چیزیم توش مد نظر نگیرم جز اینک دوسش داشته باشم و ب تنم زیبا باشه .چیه همش مامانم میاد باهام اونای ک من میگمو رد میکنه .کاش یک ادم با حوصله و با سلیقه پیدا شه بام بیاد
تازه کفش پاشنه بلندم میخوام

ادامه مطلب  

تشویق وتنبیه  

ما به سادگی در روابط خود با دیگران از تشویق وتنبیه استفاده میکنیم کاری که دیگران هم انجام میدهند.سوال :چقدر این تشویق وتنبیه صحیح است ؟یعنی قدرت تشخیص ما به اینکه کسی را تشویق با تنبیه کنیم چیست ؟چقدر اجازه داریم این کار را انجام دهیم ؟هدف چیست ؟ابا منفعت ما در میان است ؟چقدر اطمینان داریم منفعت ما صحیح است ؟گاهی اوقات خواسته ما خلاف خواسته دیگران است.من ناراحتم به خنده وشوخی دیگران گیر میدهم .فقیرم شعار سخاوت ودست ودلبازی میدهم .
من چه کاری

ادامه مطلب  

چقدر دلم گریه میخواد ...  

تو اوج کلاس درس یادت میاد به پارسال
چی شد ؟؟ ما که خوب بودیم ؟؟ ما که کنار هم خوشبخت بودیم ؟؟
پس چی شد ؟؟؟ چرا ؟؟؟آره تقصیر من بود و بهانه گیری هام ولی سانازم اخلاقش مثه منه پس چرا مهدی دورش ننداخت
پس من لابد خیلی اشغال بودم فراموش کردنش مثله آب خوردنه اما من نمیخوام
نمیخوام اون همه حس خوب و آرامش بخش و آینده قشنگ رو فراموش کنم من نمیخوام با تو بودن رو بزارم کنار
چقدر قشنگه اسم یه پسر ورد زبونت باشه  من نمیخوام اسمت رو بزارم کنار
اما انگار مجب

ادامه مطلب  

#520  

هیچ‌وقت کسیو برای هیچ چیز اینقدر التماس نکرده بودم 
هیچ وقت بیخیال غرورم‌ نشده بودم
امروز مینوسیم که یادم بمونه چقدر له شدم 
چقدر التماس کردم 
و آخر نه شنیدم 
امروز یادم میمونه که چقدر اذیت شدم 
همه چی باید یادم بمونه 
همه چی 
شکستی منو 
کشتی منو 
ولی 

ادامه مطلب  

 

بیدار شدم، نماز خوندم، ارایش مختصری کردم ، هوا کمی روشن بشه میرم پیاده روی ، می بینی همه ی اینها بعد از طغیانی  است که رخ داد. یکی از کارهاییه که دوست دارم .  به علایقم توجه می کنم.برای خودم ارایش می کنم، زندگی می کنم. خودم رو دوست دارم.حس بی نظیریه. عمری می خواستم اینطوری باشم ، نمی تونستم.حالا من می خوام از زندگی لذت ببرم. می خوام برای دل خودم ساز بنوازم. اگر سازی که می خوام نمیشه، یه چیز دیگه که بتونم باهاش خودمو اروم  کنم .زبان بخونم چون می تون

ادامه مطلب  

عشق پاک ماکانی  

پارت۲۳
  امیر:
تمام وقت داشتم به حرف
های هانیه گوش میدادم از
هوسش میگفت و از عشقش
به من من هانیه رو میخواستم
شهاب برام مهم نبود به گفته
خودش تنها یه هوس بوده
نه چیز دیگه ای
من:
-هانیه
-بله
-من گذشته تو برام مهم نیست
من از چشمام بیشتر بهت اعتماد
دارم لازم نیست خودتو اذیت کنی
اگه میخواي راجب اتفاق دیشب
حرف بزنی اون از سر اتفاق بود
و با گفتن عاشقتم عاشقش
نمیشم خانم خانما  من دلم
پیش شماس نه کس دیگه ای
-ولی من دوس نداشتم
-خوب قول میدم نگم دیگه
فقط میگم

ادامه مطلب  

مهمان عزیز  

امروز یه مهمون خوب و دوست داشتنی داشتم. وقتی که موقع رفتنش شد، افسوس خوردم که چه زود گذشت و انگار تازه فهمیدم که چرا بیشتر پیشم نمیاد و من چقدر مشتاق دیدار بیشتری هستم. 
چند تا از جمله ها و حرفهاش رو که بنویسم، احتمالا بهم حق می دید که از رفتنش افسوس بخورم:
_ خیلی وقته دیگه اینستاگرام نمی رم. 
_ تلویزیون نگاه نمی کنم و به جاش کتاب می خونم. 
_ ورزش می کنم. 
_ کلی سی دی های آموزشی دارم که می خوام گوش بدم و ببینم. 
_ می خوام مادر بشم و دارم کتابهای تربیت

ادامه مطلب  

حس این روزا وشب هام....  

شاید واژه ی جدیدی نباشه؛ سردرگمی رو میگم...!شایدم خیلی عجیب نباشه‌...!
حالا  به عجیب و غریب بودنش یا جدید و قدیمی بودنش کاری ندارم...خواستم بگم خیلی حسّه بدیه...!!!
مثه تشنگی کنار دریا ؛یا سرد بودن کنار اتیش؛یا دل بستن به آدم برفی!
مثه تب تو دمای صفر درجه؛عینک آفتابی زدن توی شب....
مثه همه ی اینا بودن و انگارنبودن...یه همچین حسی دارم...حال خوبی نیست.دوسش ندارم.کاش تموم بشه.....!!!
 

ادامه مطلب  

1778 : برای این که خودمان باشیم باید خود را تکمیل کنیم...  

قابل تصور نیست که چقدر فلسفه رو دوست دارم. این که هیچی نمیدونم و انگار هنگام مواجه شدن باهاش با یه دنیای جدید سروکار دارم برام لذت بخش و هیجان انگیزه. فکر کردن.  استدلال کردن. فهمیدن کشف کردن. امروز یادم افتاد اولین بار هنرستان بودم یه معلم داشتیم راجع به خدا حرف میزن میگفت خدا واجب الوجود پس اگه واجب الوجود چیو چیو چی. الان فقط واجب الوجودش یادم مونده اما من چنان درگیره این کلامو فکر شده بودم که نگو این دلیل اوردن که چرا خدا وجود داره چرا ندار

ادامه مطلب  

1778 : برای این که خودمان باشیم باید خود را تکمیل کنیم...  

قابل تصور نیست که چقدر فلسفه رو دوست دارم. این که هیچی نمیدونم و انگار هنگام مواجه شدن باهاش با یه دنیای جدید سروکار دارم برام لذت بخش و هیجان انگیزه. فکر کردن.  استدلال کردن. فهمیدن کشف کردن. امروز یادم افتاد اولین بار هنرستان بودم یه معلم داشتیم راجع به خدا حرف میزن میگفت خدا واجب الوجود پس اگه واجب الوجود چیو چیو چی. الان فقط واجب الوجودش یادم مونده اما من چنان درگیره این کلامو فکر شده بودم که نگو این دلیل اوردن که چرا خدا وجود داره چرا ندار

ادامه مطلب  

1778 : برای این که خودمان باشیم باید خود را تکمیل کنیم...  

قابل تصور نیست که چقدر فلسفه رو دوست دارم. این که هیچی نمیدونم و انگار هنگام مواجه شدن باهاش با یه دنیای جدید سروکار دارم برام لذت بخش و هیجان انگیزه. فکر کردن.  استدلال کردن. فهمیدن کشف کردن. امروز یادم افتاد اولین بار هنرستان بودم یه معلم داشتیم راجع به خدا حرف میزن میگفت خدا واجب الوجود پس اگه واجب الوجود چیو چیو چی. الان فقط واجب الوجودش یادم مونده اما من چنان درگیره این کلامو فکر شده بودم که نگو این دلیل اوردن که چرا خدا وجود داره چرا ندار

ادامه مطلب  

صفر-0  

باید دنبال تقویم بگردم تا تاریخ امروز را پیدا کنم
اینقدر گیج و خسته ام از زندگی که حتی حساب روزهای هفته و ماه و سال از دستم در رفته است
هر چقدر بگویم خسته ام نمیتوانید درک کنید
اینقدر خسته ام که حتی نمیتوانم بخوابم
خستگی سال های زیاد
خسته از رابطه ها، خسته از کار، خسته از زندگی
از خودم هم خسته شده ام
قرار نبود اینجوری بشود
قرار بود من کار کنم، بیشتر کار کنم و پیشرفت کنم
ولی هرچه کار کردم و بیشتر کار کردم
بیشتر سقوط کردم
و الان اینجا هستم
با نمی

ادامه مطلب  

صفر-0  

باید دنبال تقویم بگردم تا تاریخ امروز را پیدا کنم
اینقدر گیج و خسته ام از زندگی که حتی حساب روزهای هفته و ماه و سال از دستم در رفته است
هر چقدر بگویم خسته ام نمیتوانید درک کنید
اینقدر خسته ام که حتی نمیتوانم بخوابم
خستگی سال های زیاد
خسته از رابطه ها، خسته از کار، خسته از زندگی
از خودم هم خسته شده ام
قرار نبود اینجوری بشود
قرار بود من کار کنم، بیشتر کار کنم و پیشرفت کنم
ولی هرچه کار کردم و بیشتر کار کردم
بیشتر سقوط کردم
و الان اینجا هستم
با نمی

ادامه مطلب  

مادر دختر مورد علاقم با ازدواج ما مشکل داره  

سلام
از آقایون و خانوم های محترم قبلش عذرخواهی میکنم . دوست دارم سرزنشم نکنین چون خودم به اندازه کافی دارم خودم رو سرزنش می کنم.
من سی و چهار سالمه ولی تو این مدت همش به فکر کار و تلاش بودم تو زندگیم هم بدبیاری زیاد داشتم اصلا هم تو نخ خیلی از برنامه ها که خیلی از جوون ها گرفتارش هستن نبودم. به همین خاطر از تشکیل زندگی عقب موندم. از لحاظ مالی هم خدا را شکر مشکلی ندارم شغل خونه ماشین و ... دارم .
تقریبا چهار ساله که به فکر ازدواج هستم اما هر دفعه مشک

ادامه مطلب  

مادر دختر مورد علاقم با ازدواج ما مشکل داره  

سلام
از آقایون و خانوم های محترم قبلش عذرخواهی میکنم . دوست دارم سرزنشم نکنین چون خودم به اندازه کافی دارم خودم رو سرزنش می کنم.
من سی و چهار سالمه ولی تو این مدت همش به فکر کار و تلاش بودم تو زندگیم هم بدبیاری زیاد داشتم اصلا هم تو نخ خیلی از برنامه ها که خیلی از جوون ها گرفتارش هستن نبودم. به همین خاطر از تشکیل زندگی عقب موندم. از لحاظ مالی هم خدا را شکر مشکلی ندارم شغل خونه ماشین و ... دارم .
تقریبا چهار ساله که به فکر ازدواج هستم اما هر دفعه مشک

ادامه مطلب  

پریسا چقدر پر حاشیه ای!!!!!  

گفت:پریسا چقدر پر حاشیه ایی!!!
و من هنوز دارم به حرفش فکر می کنم. میبینم راست میگه، من پر از حاشیه ام... اما شما از هیچ کدومش خبر ندارید... چون من حوصله تعریف کردنشونو نداشتم..اما الان میخوام بگم...
*
بهتون گفتم که چقدر از دست خانم ایرانمنش دلگیر شدم؟؟؟ نگفتم ، انقدر موضوعش طولانیه که حوصله ی تعریفشو ندارم
*
گفتم چقدر خانم ایرانمنش اون روزی که غایب بودم پیش بچه ها ازم تعریف کرد و بچه ها حسابی از دستم کفری شدن؟؟؟ گفتم چقدر تو دفتر هم ازم تعریف کرده؟؟

ادامه مطلب  

پریسا چقدر پر حاشیه ای!!!!!  

گفت:پریسا چقدر پر حاشیه ایی!!!
و من هنوز دارم به حرفش فکر می کنم. میبینم راست میگه، من پر از حاشیه ام... اما شما از هیچ کدومش خبر ندارید... چون من حوصله تعریف کردنشونو نداشتم..اما الان میخوام بگم...
*
بهتون گفتم که چقدر از دست خانم ایرانمنش دلگیر شدم؟؟؟ نگفتم ، انقدر موضوعش طولانیه که حوصله ی تعریفشو ندارم
*
گفتم چقدر خانم ایرانمنش اون روزی که غایب بودم پیش بچه ها ازم تعریف کرد و بچه ها حسابی از دستم کفری شدن؟؟؟ گفتم چقدر تو دفتر هم ازم تعریف کرده؟؟

ادامه مطلب  

علم بهتر است یا ثروت آهای معلم بد؟  

 آهای معلم بد!چقدر جریمه باید؟*****به تیغ آفتاب قسم، نفس‌بریده منم!از لج این کج کلاهدوباره رج می‌زنم.
آهای معلم بد!چقدر جریمه باید؟
چند تا ستاره بسه،برای جمع و منها؟برای ضرب و تقسیم،تا کشف این معما؟
تا بوسۀ قدیمیچند تا ترانه راهه؟چند تا سپیده، رنگی؟چند تا سپید سیاهه؟ جریمه‌های خطی،جریمه‌های حرفی،جریمه‌های آبی،جریمه‌های برفی.
علم بهتر است یا ثروت؟گوشۀ پرت نیمکتبغل‌بغل، تعارفغزل‌غزل، خشونت.
آهای معلم بد!چقدر جریمه باید؟
بغض کدوم پرن

ادامه مطلب  

 

گاهی بچه ها حرفهای خوبی میزنند و ادم هر چقدر بزرگ باشد به قشنگی فکرشان غبطه میخورد
دنیای بچه ها دنیای قشنگیست 
و چقدر خوب که اغوششان پناه خوبیست برای بغضهای فروخورده 
امروز سفره ختم صلوات بود مدرسه و همه چیز خوب بود اگر آن پیامهای اعصاب خرد کن ردیف نمیشد!
چندتا از بچه ها را خیلی دوست دارم یک جور خاص اند 
یکیش هاجره است که با وجود ضعف شدید در یادگیری قیافه بانمکش خوشحالم میکند 
یکی هم حوا که همیشه مریض است، از فروزان هم خوشم می اید صدای دلنشین

ادامه مطلب  

امروز...  

امروز روز خوبی نبود همش گریه همش فکر همش افسوس باید قوی باشم قوی از الان تصمیم میگیرم زندگیمو تغییر بدم چقدر دوست دارم کتاب بخونم باید به برنامه هام اضافش کنم از هفته دیگه هم نماز میخونم دانشگاه کجایی که به زودی بهت میرسم :)

ادامه مطلب  

نمیشه مهر تموم شه اما آبان نیاد؟  

مدت هاست تنها صحبتی که بینمون رد و بدل شده این بوده که اون پرسیده کدوم جزوه جراحی رو گرفتی شما؟ و من گفتم مصطفی! بیست روزه شاید باهاش چشم تو چشم نشدم، هم کلام نشدم و دور ترین صندلی هارو تو کلاس های تئوری انتخاب کردم. و فکر آبان و بخش قلب بهمم میریزه! ولش کن حالا
بابا مشهده و من امتحان جراحی دارم و دیر میام خونه و اون فکر کنم همینجوری پیش بره هزار و یک شب رو تموم کنه چار شبه! من فقط میدونم خیلی زیاد دوسش دارم و از وقتی که بابای حسین فوت کرده، ترس از

ادامه مطلب  

تو را دوست دارم...  

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه غم تو را دوست دارم ؛تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم باهم ؛ تو را دوست دارم ؛تو را دوست دارم...
***
اهنگ ها دارن برام معنی جدید پیدا میکنن!
نماز میخونم.توکل کردم به خودش
مطمئنم بهترینو میخواد برام.
الان یکم دلم آروم شده!مینویسم که بدونم و یادم باشه!
سخته
کاش خاطره و اتفاق خوبی بشه بعد این همه سختی...

ادامه مطلب  

روز هشتم..  

شرکتم الان.. واستادم لب پنجره.. آهنگ خانوم گل ابی پلی عه الان...
و من دارم روزها رو میشمرم که چقدر مونده تا آغوشت...
 
این روزها فقط منتظر معجزه‌م...
یه معجزه که دیگه وقتی بغلم می‌کنی.. نترسم.. 
که بدونم این آغوش مهربونت.. تا همیشه‌ی همیشه.. مال خود ِ خود ِ منه..!

ادامه مطلب  

...  

آغوش تو امن ترین جای جهان است...
بعد از تموم شدن ساعت کاری، در حال رفتن به خونه، دوست قدیمیم منو به خونه ش دعوت می‌کنه... نمی‌دونستم رفتن به خونه اون زمینه دیدار چند دقیقه ای شبونه با تو رو فراهم می‌کنه.. شبه.. می‌بینمت... هواي آغوش گرم تو تمام تنم رو آب می‌کنه... آه که چقدر این حس و حال رو دوست دارم... 

ادامه مطلب  

مرگ بر من که اهل دل بودم !!!!  

نیستــــی..نمی دانی..!در دلم چیزهایی هستکه نمی شود نوشت..
مثلاً مثل چقدر دلتنگی های بی امانـم..مثلِ چقدر بغضهای فراوانـممثلِ چقدر بارانِ بدِ چشمانم..و یا حتئ مثلِ سکوتِ مخملینِ جای خالیَتکه تمامِ خاطره ها را در دلم واژه واژه بی رحمانه فرو می ریزد.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >