توده بغض مرا این واژه معنا می کند  

▨╮ شعر مهدوے ╰▨▧
☘️ معذرت می خواهم آقا یک کمی تاخیر شد☘️ ساعت دست شما چند است آقا، دیر شد؟
☘️ مهر بطلان خورد بر عمر من و بابا بزر گ☘️ کوچک کوچکترین کوچه ی مان هم پیر شد
☘️ آنقدر تیر تمسخر بر سر و رومان چکید☘️ هی دروغی، هی نمی آیی، چنین تعبیر شد
☘️ فکر می کردم زمان اندازه ی تقویم ماست☘️ جلد های بی شماری بازهم تکثیر شد
☘️ انتظار سست ما، این بی وفاییمان درست☘️ ترکه ی تنبيه مان آیا چنین تقدیر شد؟
☘️ توده ی بغض مرا این واژه معنا میکند☘

ادامه مطلب  

توده بغض مرا این واژه معنا می کند  

▨╮ شعر مهدوے ╰▨▧
☘️ معذرت می خواهم آقا یک کمی تاخیر شد☘️ ساعت دست شما چند است آقا، دیر شد؟
☘️ مهر بطلان خورد بر عمر من و بابا بزر گ☘️ کوچک کوچکترین کوچه ی مان هم پیر شد
☘️ آنقدر تیر تمسخر بر سر و رومان چکید☘️ هی دروغی، هی نمی آیی، چنین تعبیر شد
☘️ فکر می کردم زمان اندازه ی تقویم ماست☘️ جلد های بی شماری بازهم تکثیر شد
☘️ انتظار سست ما، این بی وفاییمان درست☘️ ترکه ی تنبيه مان آیا چنین تقدیر شد؟
☘️ توده ی بغض مرا این واژه معنا میکند☘

ادامه مطلب  

به کسی که تازه سفرش رو شروع کرد  

کلا نوشته هایی که برای یادبود هست رو نمی خونم ، چون می خواد فاز غم رو بهت تحمیل کنه ، من از رفتنت غمگین شدم ، یه کم شوکه شدم اما به خودم اومدم ، اما آجی خیلی حالش بد شد ، همه ش گریه می کرد و هیچی نمی خورد،
اومده بود خونه مون ، دکتر ارنست رفته بود یه سفر طولانی و ....
بگذریم ، خب خودت هم می دونی منم می دونم که از وقتی به خودم اومدم و خودم رو در یه خانواده دیدم ، تو هم عضوی از اون خونواده بودی ، همسن بودیم ، گویا مامان هامون که با هم خواهر هم بودند ، همزم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1