داستان کوتاه پاره آجر  

 
داستان های کوتاه و خواندنی را در دلنوشته دنبال کنید 
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می‌گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان، یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد.
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست تو

ادامه مطلب  

تنهاترین عاشق  

انگار دستام سرده سردنانگار چشمام شب تارنآسمون سیاه ابر پاره پارهشرشر بارون داره میبارهحالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمینتنها خاطراتم تو بودی فقط همینرفتی برو تنها بمونبا غصه ها همراه بموندیگه نمی تونم خسته خستمطلسم غم رو زدم شکستمداره چشمام ابر بارونرو گونه هام شده روونرفتی و رفتی تنها می مونمتا آخر عمر واست می خونمحالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمینتنها خاطراتم تو بودی فقط همین

ادامه مطلب  

کشورم پاره ی تنم :))))  

نوشتم:٪70 ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ،ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!

ادامه مطلب  

ندیدی، نبینم  

ندیدی،  ندیدی،  ندیدی نبینم،  ندیدی ندیدی 
همون حال زار و دل بیقرار و دلم بی قراره 
همون رنگ زرد و همون دست سرد و همون کوه درد و 
همون کوه دردم 
همون ناله ها و سکوت صدامو 
همون دردسرها که دیدی،  که دارم 
همون اشک و أه و غم بی صدا و 
غم بی صدایی که دیدی،  که دارم 
همیشه سکوت و همیشه سکوت و 
همون خلوتی رو که دیدی،  که دارم 
همون کنج خونه،  دل پر بهونه 
همون کنج خونه که دیدی رو،  دارم 
همون غربتا و همون حسرتا و  
همون حسرتایی که دیدی،  رو دارم 
دل

ادامه مطلب  

انگار شوروی سابق یخ زده باشد :)  

.همین که رد شدم ، پشت سرم شنیدم که میگفت :یقه ی پیرهنم زیادی باز است و .. غر غر های بعدش را نشنیدم ..تبسم از دستم بر آمد روی لبم و گذشتم..از آنطرف خیابان دختری با مانتوی لجنی و پروتز های پراکنده و فراوان ،به سمتم می آمد و وقت رد شدن به چفیه رو شانه ام چپ نگاه کرد و گفت :ایش .البته کمی کش دار تر..حال جالبی بود ذهنم درگیر و دار میزد سردی هوا تمام گنجشک هارا..(دی۹۶)آستین راستم را مشت کردم و ادامه دادم.
همین طور که داشتم بهم ریختگی های فکریم را مرور میکردم ،

ادامه مطلب  

از طرف او  

‍ ‏هیچ‌کس هرگز کاملا آزاد نیست!
آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب می‌شود. از همان لحظه‌ای که برای ما اسمی می‌گذارند و ما را به خانواده‌ای نسبت می‌دهند، دیگر فرار غیرممکن می‌شود.
قادر نیستیم زنجیر را پاره کنیم و آزاد باشیم. ساختمان بزرگ اداره ثبت اسناد زندان ماست. همه ما لابه لای اوراق آن کتاب‌ها له شده‌ایم...!
از طرف او
#آلبا_دسس_پدس

ادامه مطلب  

يازده ، دو صفر ..  

جدا نامهـربون و بی معرفتم .. مادوتا ١٧ سال حتی یه ثانیه ـَم از هم جدا نبودیم و الـان اینطوری سرد و بی حوصله باهاش رفتار میكنم .. حدقل میتونستم تظاهر كنم كه خوشال میشم از گپ زدن باهاش .
مامانش میگفت از هرچی حرف بزنه تهش ميرسه به تو  .. چرا اینجوری شدم ؟!

ادامه مطلب  

ساحل آرامش  

افتاده ام در میان امواج متلاطم دریای ناگزیر، از هر سو موجی در نهایت سرعت به خود می پیچد، و مرا نشانه می گیرد... مانند تخته پاره ای بر امواج، گاهی این سو و گاهی آن سو، همه جا تاریک، چشمها را می گشایم، ساحل آرامش از دور برایم دست تکان می دهد... شنا باید کرد، باید رفت تا رسید... غرق شدن یا شناگر شدن، یکی بالاخره اتفاق می افتد....

ادامه مطلب  

یک کلمه حرف حساب در سال 97!  

باید زمانی بگذرد تا بفهمی اگر كسی برای رفتن بهانه می آورد، تو را مقصر جلوه می دهد و ادای آدم های دلسرد از رابطه را درمی آورد، قطعا به كسی دیگر علاقه مند است كه راه را بر تو می بندد و بی چون و چرا می گوید: تمام.آن وقت باید سرت را به در و دیوار بكوبی كه چه ساده لوحانه تمام تقصیرها را گردن گرفتی و چه صادقانه خیال فدا شدن در رابطه را داشتی.آنقدر زیركانه در دام سكوت جاذبه اش گیر افتادی كه هیچ نشانه ای را نمی دیدی.و خیال می كردی او با بقیه فرق دارد و هر ر

ادامه مطلب  

Jungle!!!  

جنسی رو خریدم و بعدش چندجا میبینمش هرمغازه یک قیمت زده(م.ملکت بی صاحاب!!)
 
اما خب به طور واضح طرف به من خیلی بالا فروخته؛ تفاوت قیمتش تا ۱۰۰ هزار تومنم ميرسه؛ میگم میرم پسش میدم!!
مامان مخالفه اما مگه من توو کتم میره!
آخرش میرم که بهش پس بدم.
بحثمون بالا میگیره و میگم: آقا ببین من الان دارم میرم شاهچراغ به همون آقا قسم که اگر حق با منه از دو زارش نمیگذرم!!
رفیقش میپره وسط و میگه: خانم الان اونا برات معجزه میکنن!! بگو بیاد برات معجزه کنه!! 
به رفیقش ت

ادامه مطلب  

سحررررر  

از دست سحر.... کونم درد گرفت.... مرض داره انگار.... این قدر باز کرد کونم و لیس زد منو که جر خوردم.... حالا هم کسم رو میخواد.... مث سگ وحشی میشه وقتی من رو میبینع.... برعکس ساره.... عشقم.... سحر کثافت از ساره بدش میاد و همش اذیتش میکنع.... چون ازش گاف وحشتناکی داره.... منم به خاطر ساره مجبورم درد رو تحمل کنم.... 
اووووف کونم درد میکنه..... فکر کنم امشب بکارتم هم پاره بشه.... کم مونده زبونش رو تو همه سوراخ ها بکنه.... جررررر خوردم این قدر کونم رو باز کرد.... اشکم داره در می

ادامه مطلب  

 

خببببببب
از دیروز بگم که برنامه ی مانکن رو از بازار دانلود کردم و خیلی حواسم هست به چیزایی که میخورم
دیروز نشد تمرین کنم چون پام بشدت درد داشت(تصادف جزئی داشتم ده روز پیش) ولي:
کالری دریافتیم 435 تا بود
آخه چرا :/
باید حداقل 1500 تا باشه
نميشه
کم خوردن هم خوب نیست
ولي واقعا گشنم نميشه ناموسا
لازمه وزن کم کردن خوب اینه متابوليست بدنت متغیر باشه
و کلا یه متابوليسم پایه داریم بر حسب اون پیش بریم
من ایجوری سوخت و سازمو میارم پایین
دیشب بعد مدت ها یچیز

ادامه مطلب  

1009  

با بچه ها داریم  می ریم خونه مادر شوهرم
امروز با پدر شوهرم برای اولين بار حرف زدم و دیدمش
خب تحویلم گرفت
چون مخالف ازدواجمان بود
پدر شوهرم دو شغله است
فقط ماهی ۵۰ تومن به حساب شوهرم ریخته اونم بابت یارانه
مشکلات اجاره خونه و غیره داغونم میکنه
بخاطر سفر به شمال شوهرم هنوز بیکاره
و کارهای پاره وقت میکنه
شاید تو این مدت که ازدواج کردیم زیر ۲ میلیون درآمدش بوده
خدا کنه یه کار پردرآمد نصیبش بشه
پدر شوهرم میگه راه منو ادامه بده پر از پوله

ادامه مطلب  

 

همه چیز از دستم در رفته
همه چیز را گم کرده ام
هندزفری ام
آداپتور برقم...
خودم...
قرار بود توی یوتیوب سرفصل های ریاضی کلاس دهم آلمان را ببینم
که به آن پسره ی خنگ که ریاضی درس میدادم اعداد مختلط یاد بدهم
دو ساعت بعد
خودم را پیدا می کنم که دارد برای شصتمین بار
لالالند نگاه میکند و 
یک روز صورتی بهاری
نرسیده به وصال
در حالی که روی سرش باران می ریزد و توی پس زمینه موزیک پخش می شود
آن قدر می چرخد
که فیلم زندگی اش پاره شود
بعد می رود آن کافه ای که سرخابی ا

ادامه مطلب  

پاره ای از روزمرگی ها  

ضمن اینکه از همین تریبون از آقای آئیش تشکر میکنم بخاطر صحبت های بسیار خوبشون در قسمت قبلی خندوانه ...
میخواستم بگم باز من امشب یه فیلم دیدم درمورد فضا نوردا و ناسا و اینا ،الان یجوریمه نمیتونم بخوابم ...
دیگهههههه اینکه امشب میرزاقاسمی درست کردم 
و یه سوال : شمام شب درحال غذا درست کردن باشید ، ب باباتون بگید نون نداریم ، میگه الان حوصله ندارم ؟؟؟؟

ادامه مطلب  

حس عجیبی که بم تو میدی  

 
صدای خودش از شدت خستگی خش دار شده ولي به من میگه: بخواب امروز خیلی خسته شدی
میگم: جای شلوغ خوابم نمیبره، جاهایی که نمیدونم کی میاد و کی میره اعصابمو خرد میکنه
قربون صدقه م میره و میگه: تو بغل من چی؟
میخندم: چشمم روشن بغلت جز جاهای شلوغه که معلوم نیست کی میاد و میره؟
با تمام خستگیش قهقهه میزنه : اگه گذاشتی یه بار فضا رو احساسی کنم
بحثو عوض میکنه، میگه: برام از اونجا بگو، تعریف کن برام
میدونم خیلی خسته س ولي حرف میزنم براش، یک دقیقه نميشه ولي صدا

ادامه مطلب  

باید وابستگی هایت را قربانی کنی  

 باید وابستگی هایت را قربانی کنی!
 
گفت :باید قربانی کنی تا عبور کنی . . . گفتم :قربانی می کنم . . . گفت: باید وابستگی هایت را قربانی کنی. گفتم قربانی می کنم .گفت کافی نیست باید قربانی کنی. گفتم "من" هایم را قربانی می کنم  گفت باز هم کم است ، باید قربانی کنیگفتم قربانی می کنم خودم را ، جسمم را ، وجودم را گفت نه ، نشد ، باید قربانی کنی گفتم دیگر مگر چیزی مانده؟گفت : باید دلدادگی ات را قربانی کنی . . . ساکت شدماشک هایم سرازیر شدند . .‌ .فهمیدم چه می خواهد از

ادامه مطلب  

پژواک، شعر نو ً،  

پشت پیشخوان دکان یا که در مزرعه وباغ و خیابان سپری می شود عمر
صاحبان حرم ودیروکلیسا روزگاری کبکه داشته اند 
چند روزی گذرا مال من است مرکب رهوار پژویا که فرمان تحکم
تو ببین قصر همایونی شاهان که سکوت داد سخن دارد در آن
گوشه ی دنج کنارش عنکبوت بسته چرا تار ریا بهر شکار
ودرختان حیاط اش خشک وپژمرده  زبیداد زمان اند اسیر
ناشناس است جهان در نظرم و چه بی رحم به یغما بردش
روز مرا ساده و سست
تیک تاکش رسن عمر مرا پاره کند تار به تار
آخرین برش عمرم شد رو د

ادامه مطلب  

.  

زشت و زیبا، چاق و لاغر، سفید و سیاه. 
هردو جوون، بی پول، بی كار، نا امید، تنها
پدر مریض و مادر ناتوان
هر دو تنها حامی پدر و مادر
...
اینا رو چرا میفرستی سراغم؟
برنامه ت چیه؟
نمیفهممت
من چیكاره ام این وسط؟
- نميشه امتحان از یه درس ساده تر باشه؟

ادامه مطلب  

غمگین تر از آنم که تو میپنداری!  

یهو بعد سه ماه اومدم دیدم نصف دوستام نیستن و وبشون یا پاک شده یا تغییر کرده:)
اون دسته که هستن هم منو یادشون رفته.طبیعیه خب،کی تو شلوغی روزای سختش یاد کسی میفته که اصلا نمیشناستش.ولي یه وقتایی دل ادم میگیره.از زندگی،از آدماش از همه چی.
یادمه سال پیش از خدا یه دوست خوب صمیمی خواستم0_0که بهم داد و کلیم شکر.ولي نمیدونم چرا این حس تنهاییه خوب نميشه.همه عالمم دورم باشن این حس خوب نميشه که نميشه!هیچکسم نمیدونه چرا.شاید ادمایی که دورمن حس بودن بهم نداد

ادامه مطلب  

#57  

هعییییی .... دلم گرفته شدیداااااا......
کسی ام نی ..... خودمو خ محدود کردم کسی نی یکم چت کنم و حرف بزنیم.....
ولي باید دوام بیارم ...
چالش خوبیه ... کم حرفی ....
عب نداره میگذره این روزاا... میگذره....
ولي من تلاش خودمو میکنم ... ب قول یکی تو فقط کار کن و ب هیچی فک نکن و .....
امروز یکم خوشحال شدم .... ته دلم خندید ولي لبام نه ....
خوب بود.... انگار خبرای خوشی تو راهه .... گره از مشکلات یواش یواش داره باز میشه ....
 .... هعییییی....خدا جونم فقط کار خودته ... من میدونم .... منو میبینی

ادامه مطلب  

112  

مامان بزرگ اینا از کربلا اومدن ،‌ خب بماند که من 
به هیچ وجه سفر زیارتی خارج از کشورُ توی این 
وضع مملکت قبول ندارم ولي هرکی مسئول کار 
خودشه ؛ به نکته جدیدی که پی بردم این بود که 
رنگ زرشکی خیلییییی بهم میاد ،‌امروز چندین 
نفر بهم گفتن اینو :) و اینکه پسر یکی از فامیلای 
بابا منو آخرین بار حدود 12 سال پیش دیده 
بود وقتی داشتیم عروسی یکی از فامیلا قایم 
موشک بازی میکردیم و اون منو حل داد و جوراب 
شلواری پنجره ای خوشگلم پاره شد

ادامه مطلب  

اطلاع  

اطلاعیه
 
دوستان و عزیزیان همراه بدلیل پاره ای موارد امکان بار گزاری شماره های جدید هفته نامه همسر در سایت اصلی مجله برای استفاده شما اماکان ندارد ولذا در صورت تمایل می توانید با ارسال یک ایمل برای ما نسخه پی دی اف  هفته نامه را بصورت رایگان داشته باشید.
 ارادتمند
 روابط عمومی هفته نامه همسر
 

ادامه مطلب  

بدون شرح..  

مریم سمیع زادگان...اجازه ندهیم یک رابطه که عمرش تمام شده هی کش پیدا کند تا جایی که همه خاطرات خوبش را هم با خودش ببرد،ما فقط بلد شدیم عاشق شویم. یاد گرفتیم فقط عشق بورزیم. یادمان ندادند عاشق چه جور"آدمی" شویم. آغوش باز کردیم و چشم باز نکردیم، دلمان لرزید دستمان و نگاهمان، حواسمان پرت یار شد، جاده را گم کردیم. کداممان وقتی فهمید معشوق از جنس دیگری ست، چیزی نیست که او می خواست،برگشت توی جاده خودش؟ کداممان به وقتش رشته را پاره کردیم؟ زندگی کوفتما

ادامه مطلب  

مولوکه های قهرمان (15)  

سلام :|
 
عاقا من خیلی موجود مزخرفیم،میدونم :|
ولي خوب من دارم یاد میگیرم چطوری باید خوب زندگی کنم؟ :)
سخته،طاقت فرساست :( ولي خوب همینه دیگه! :)
چی شد که دوباره دارم داستان مینویسم؟من که به شهرم راهی ندارم؟! :/
میدونم اونشب هیولا کلید در شهرو خورد کرد،به همراش احساسات و قلب منم خورد شد. :,(
اما امروز متوجه شدم هیولا مجبورم میکنه برم بمیرم!
کلید از بین نرفته بود.
همش یه مشت داستان بود که هیولام میگفت
و من فقط
باور کردم!
من تمام تلاشم رو میکنم که با هیو

ادامه مطلب  

بي عنوان  

هر جوری كه فكر میكنم قبلاها یادم نمیادنه عاشق كسی شدم نه هیچكسی منو میخوادآخه كی جز دوتا پاهات هر جا بری میاد باهاتآخه كی مثل خوده تو،خاطره تو خیلی میخوادخیلیها گفتن سنگ دلی خداییش هم بهم میادآبی كه از سر بگذرد فرقی نداره كم ،زیاداینا آب و نون نميشه یه ،آدم بیكار میخوادنسل سوخته شهر من امنیت میخواد عشق نمیخواد

ادامه مطلب  

روی هدفت تمرکز کن  

اینكه برى دنبال اهدافت یا بگى هرچى شد شد، اینكه اول صبح تمركزت رو بزارى روى كارت یا نه حواس خودت رو ببرى روى اخبار، شبكه هاى اجتماعى، صحبت راجع به زندگى دیگران. اینكه صبح از خواب بیدار بشى یا نه صداى زنگ رو قطع كنى و برگردى به تخت گرم و نرمت. اینكه اگه یكى بهت گفت نميشه بگى من مى تونم و انجامش میدم یا بگى شاید حق با شماست و تسلیم بشى. .اینكه اون شیرینى خوشمزه رو كه دیدى بگى نه من رو هدفم هستم و وسوسه نمیشم یا میگى یه شب كه هزار شب نميشه. اینكه از خو

ادامه مطلب  

برف  

پولدار كه باشی برف بهانه ای میشود برای لباس نو خریدن،
با دوستان به اسكی رفتن،
تفریح كردن ولذت بردن...
اما خدانكند فقیر باشی وبرف ببارد از بیكار شدن پدر كارگرت بگیر تا غم پاره بودن كفش هایت وچكه كردن سقف خانه ات...خدایا چرا باید پول تعیین كند برف نعمت است یا عذاب؟!...

ادامه مطلب  

قلب ِ سبز ِ من :)  

یه کوله پشتی . تموم ِ دارایی ِ من یه کوله پشتی هم نميشه . الباقی توی اون باغ ِ وسط ِ سینمه . سبز میشم بالاخره . سبز ِ سبز . گُل میدم . میشم یه باغ ِ قشنگ ِ پُر شکوفه . درختا بهاری میشن ، رشد میکنن ، شاخه و برگ میدن و از چشمام میزنن بیرون . اونوقت ِ که فقط شکوفه میبینم .

ادامه مطلب  

هنوز عشق تو توی این دلمه...  

همچنان دلم برات تنگه هر روزی که میگذره بیشتر از روز قبل 
به درو دیوار چنگ نمیزنم گریه نمیکنم ولي از درون داغونم خیلی داغون مگه میشه ازت گذشت مگه میشه فراموشت کرد نه نميشه هیچ وقت نميشه تو هیچ وقت فراموش نمیشی یعنی من آدم فراموشکاری نیستم نمیتونم نمیتونم از کسی ک بهترین لحظه ها رو برام ساخته بگذرم و فراموشش کنم من تا ابد بیادت هستم و دوستت دارم حتی اگه دیگه اینجا نیام و برات ننویسم باز هم دلیل به فراموش کردن تو نميشه تو همه دلخوشی و زندگی من ب

ادامه مطلب  

كاكتوس بيچاره  

من همیشه یه كاكتوس میزارم كنار مودممون كه امواج منفیشو بگیره
تحقیقات نشون داده كاكتوسا این امواج منفیو تا حد زیادی میتونن جذب كنن
و امواج منفی و مضر كم تری به ما ميرسه
خلاصه...
این كاكتوس من بعد سه ماه خاكش سبز شده
گمونم بخاطر همون امواج باشه
جالب و خطرناكه
خیلی در مورد امواج وای فای خوندم
ولي آدم نمیشم و وای فای بیست و چهارساعته روشنه
سعی میكنم هروقت كار نداشتم و اگه حسش بود خاموشش كنم
برم یه كاكتوس دیگه بیارم بزارم جای این كاكتوسم كه خاكش سب

ادامه مطلب  

پراکندگی  

بخش اول:
این روز ها در بخش احساسات شخصی بیشتر از هرچیزی درگیر کشش به ارتباطی  ملایم ، عمیق و دوستانه ای هستم.حس میکنم قید و بندهایی که برای انسان در زندگی جوانی اش چارچوب رفتار و اعتقاد ی را تعیین میکنه دیگر در من اثری قابل توجهی نداره.زمانی بود که زندگی را بر اساس جهان بینی الهی تعریف میکردم ولي الان بخش های انسانی آنها بیشتر برایم قابل درک و عمل هستند.الان احساس گناه نیست که میتونه منو مهار کنه بلکه بیشتر نگاه انسانی و انصاف است که قدرتمندت

ادامه مطلب  

اکانت های اینترنتی  

تلگرام ، اینستاگرام ، ایمو ، واتساپ ، هنگ اوت وووووو.....
چه فایده ای دارن وقتی که استفاده ای نميشه و هیچ پیامی نمیاد؟!
یا جای دیگه نقل مکان کردین یا اینکه....
چند وقته دارم فکر میکنم پاک کنم اکانت هامو، 
ولي بدیش این که تمام خاطرات توش هم از بین میره
،اما حتی اگه من تمام اکانت هامو هم پاک کنم،هیچ کس براش مهم نیست،
حتی هیچ کس متوجه نميشه که من نیستم....

ادامه مطلب  

ماه  

نیمه شب بیدار بشی ...ماه درست وسط پنجره باشه...مگ میشه به خاطرات خوبی ک گذشت فکر نکرد؟؟؟
مثلا به وسعت لبخند هات
مثلا به امنیت آغوشت
مثلا به خوندن شعر مورد علاقه مون وسط پل هوایی
مثلا به کوچه گردی ها
 
نور ماه معجزه ای داره که فقط خاطرات خوبو ب یاد آدم میاره....و این بی عدالتیه محضه ک من دلتنگ بشم
به سکوت جیر جیرک ها قسم به این رفتن و نموندن مجبور میشدیم اگه پیش تر میرفت این رابطه
امان از این نور ماه که از پنجره پاک نميشه

ادامه مطلب  

تلنگر بزرگ  

مشورت حضرت سلیمان(ع) با خفاش بسیار جالب از دست ندید...چهارکس نزد سلیمان آمدند که هر یک حاجتی داشتند.۱● یکی خورشید بود و گفت: ای پیغمبر، درحق من دعا کن که خداوند مسکنی دهد، مانند سایر مخلوقات، که پیوسته در شرق و غرب نباشم، سلیمان قبول کرد.۲● دومی مار بود، عرض کرد یا سلیمان، در حق من از خداوند مسئلت نما که دست و پا به من کرامت کند مانند سایر حیوانات، که طاقت رفتن روی شکم ندارم، پس قبول کرد.۳● سوم باد بود، گفت: یا نبی الله، خدا مرا به هر طرف می گردا

ادامه مطلب  

دلم برات چه تنگه  

 دلم برات چه تنگه 
چقددددد زیاااااااااد 
آی از اوی زیادایی که انگار تمومی ندارن 
کجایی ؟ 
کجایی 
تو کجایی ؟ 
نمیدونی چقد دلتنگتم ؟ 
میخوام حرف بزنم و بگم برات، حرف بزنم شاید این بغض لعنتی یکمی کمتر بشه و راه نفسمو باز کنه، میخوام بگم که سقوط کردم ، بگم افتادم اونم از یه ساختمون صد طبقه، بگم که انگار تیکه تیکه شدم 
بگم داغون شدم 
بگم یه ویرونم
بگم تو رو کم آوردم
بگم هزار تیکه شدم و هر هزار تیکه وجودم بازم تو رو میخوان 
بگم که دیگه هیچی حالمو خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1