بدون باغبان  

 
اگر در یکی از روزهای میان هفته در باغات کریم‌آباد به گردش بپردازی، متوجه خواهی شد که ممکن است ناخواسته به باغات مردم خسارت بزنی، یا یهویی هوس کنی که بدون اجازه‌ی صاحب باغ، از محصولات آن باغ برداشت نمایی.ولی به یاد می‌آوری که این مردم، باغهایشان را به امان خدا سپرده‌اند و به شهر رفته‌اند تا به هزار و یک کار وگرفتاری‌شان برسند. بنابراین برای سلامتی صاحب باغ و برکت زندگی و رزق حلالش دعا می‌کنی و همچنان که از مناظر و آب و هوای خوشِ کریم‌آب

ادامه مطلب  

آدم ها در سیاهچاله  

امروز به سیاهچاله ها فکر می کردم. می دانم زمانی شکل می گیرند که ستاره ای غول آسا به خاطر گرانش فوق العاده قوی ای که دارد، به درونِ خود کشیده می شود و اگر چیزی وارد این سیاهچاله ها شود در آن محو و ابدی خواهد شد. می توانم سیاهچاله ها را شبیه آدم هایی ببینم که در اوج ناامیدی از خود، خدا و زندگی، ناگهان فرو می ریزند و به درون افسردگی و تاریکی کشیده می شوند و هرگز بیرون نمی آیند.
 

ادامه مطلب  

:)))  

بسم الله
امروز این بیت معروف   تو را در دل درخت مهربانی به چه ماند به گلزار خزانی رو دیدم که یه چیزی یادم اومد:]
کلاس چارم ابتدایی که بودیم معلممون گفته بود برا روز رختکاری انشا بنویسید:]
منم از اونجایی که همواره ضمیمه ی انشاهام یه شعری حدیثی چیزی مینوشتم , دربه در افتام دنبال
شعر برای درخت و درخت کاری :]]
طبق معمول افتادم به جون کتابای ادبیات داداشم و خواهرم که اونموقع دبیرستان بودن!!!
گشتم و گشتم و گشتم و بالاخره رسیدم به درس زیبای ویس و رامین !!

ادامه مطلب  

ناله ی برگ  

 ................................. زیر پای عابران آواز برگها ی خزاندر طنینی سرد غرق ، شکوها از ماه آبان.شاخه ی‌تاک حیاطم عور وعورو منتظربر‌دشنه ی دی تا خورد زخم فرا واناخمهای باغبانان در هم از تلخی آواز کلاغ.شده جولانگه گرگها باغهاشان ،و همی چالش بورانهر طرف صیدی ز صیاد زمان است رو به مرگ.کمر لاله شکسته نسترن پرپر و زنبق چوب خشک
نقشه های دی و بهمن روی میز آماده است
چله اما بر‌سریر ، آماده ی کولاک و حرمان.روزگار زاغک‌است و جغد بی رحم.می کشند پا ، روی نعش قا

ادامه مطلب  

طلاق زن 22 ساله‌ که عاشق پسر عمویش بود توسط همسر 77 ساله اش  

اوایل فروردین ماه امسال بود کـه مرد ثروتمند کـه همه ی فرزندانش برای زندگی بـه بیرون از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط خانه ویلایی اش دخترجوانی را دید کـه درکنار پدرش در حال تمیز کردن حیاط خانه اسـت. مرد 70 ساله کـه چند سالی از فوت همسرش می گذشت با دیدن این صحنه بـه فکر فرو رفت و ازآن روز بـه بعد دختر جوان را زیر نظر داشت و این در حالی بود کـه پدر دختر جوان، سرایدار و باغبان خانه ویلایی بود.ادامه خبر در ادامه مطلب...
majalenama

ادامه مطلب  

طلاق زن 22 ساله‌ که عاشق پسر عمویش بود توسط همسر 77 ساله اش  

اوایل فروردین ماه امسال بود کـه مرد ثروتمند کـه همه ی فرزندانش برای زندگی بـه بیرون از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط خانه ویلایی اش دخترجوانی را دید کـه درکنار پدرش در حال تمیز کردن حیاط خانه اسـت. مرد 70 ساله کـه چند سالی از فوت همسرش می گذشت با دیدن این صحنه بـه فکر فرو رفت و ازآن روز بـه بعد دختر جوان را زیر نظر داشت و این در حالی بود کـه پدر دختر جوان، سرایدار و باغبان خانه ویلایی بود.ادامه خبر در ادامه مطلب...
majalenama

ادامه مطلب  

طلاق زن 22 ساله‌ که عاشق پسر عمویش بود توسط همسر 77 ساله اش  

اوایل فروردین ماه امسال بود کـه مرد ثروتمند کـه همه ی فرزندانش برای زندگی بـه بیرون از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط خانه ویلایی اش دخترجوانی را دید کـه درکنار پدرش در حال تمیز کردن حیاط خانه اسـت. مرد 70 ساله کـه چند سالی از فوت همسرش می گذشت با دیدن این صحنه بـه فکر فرو رفت و ازآن روز بـه بعد دختر جوان را زیر نظر داشت و این در حالی بود کـه پدر دختر جوان، سرایدار و باغبان خانه ویلایی بود.ادامه خبر در ادامه مطلب...
majalenama

ادامه مطلب  

اندوه ِ سیلویا  

چرا آدم هر چه سن و سالش بیشتر می شود فکرهایش هم بیشتر می شود؟ و چرا از فکر کردن لذت می برد؟ و چرا از فکر کردن خسته نمی شود؟! 
و آنقدر به چیزهای عجیب و غریب فکر می کند که ناگهان حس می کند دارد غرق می شود.. دستش را دراز می کند و دست خودش را می گیرد و از میان ِ این همه فکر بیرون می کشد.. 
 

ادامه مطلب  

رونمایی از خط حمله جدید تیم‌ملی  

یکی از چالش های تیم ملی کناره گیری دو مهاجم اثرگذارش است. رضا گوچی و سردار آزمون به ناگهان تصمیم گرفتند از بازی های ملی خداحافظی کنند. سردار حداقل در جام ملت ها برای تیم ملی بازی نمی کند.
                                  

ادامه مطلب  

سیرک...  

چارلی چاپلین:با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛ یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه، قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد، ناگهان رنگ صورت مرد، تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت، معلوم بود که پول کافی ندارد و نمیدانست چه بکند...ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت، سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد.مرد که متوجه مو

ادامه مطلب  

انسانیت.....  

با پدرم به سیرک رفته بودیم
توی صف خرید بلیط؛ 
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند. كه با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی هایی که قراربود ببینند، صحبت می کردند.وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه، قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نمیدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت،سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به

ادامه مطلب  

در كوبا رقصيديم ....  

در کوبا رقصیدیمدر اسپانیا روی عرشه ی آخرین کشتی بازمانده از جنگ عاشق شدیمدر آمریکا مال تو شدمدر هند بر سر اولین چایی داغ ملاقات مان دعوا می کردیم که ناگهان در انگلیس حق با تو شد!و در فرانسه به وقت محلی تمام شهرهای زیر آب رفته همدیگر را ماه ها بوسیدیم!به مرزبان ها بگویید گلن گدن نکشیدما، به ایران نیامده ایمبه دنیا آمده ایم..

ادامه مطلب  

کباب تابه ای  

امروز کباب تابه ای درست می کردم.  وقتی که میخواستم غذا بکشم تیکه های خوبش را برای همسرم جدا کردم .  سفره انداختم و  او را صدا زدم. دوباره به اشپزخانه رفتم تا سبزی بیاورم و بعد نشستیم غذا خوردن و تماشای فیلم که ناگهان متوجه شدم دارم از بشقابی که برای همسرم به صورت جداگانه و خاص اماده کرده بودم غذا میخورم. تا وسط غذا متوجه نشده بودم که خوبی که برای او خواسته بودم ناخواسته به خودم برگشته بود.

ادامه مطلب  

اندر خاطراتِ ما! D:  

به نام خدا
موضوع انشا: عید قربانِ خود را چگونه گذراندید؟!
ما در عید قربان به اجبار و اصرار پدر ساعت شیشِ صبح بیدار شده
و تشریف بردیم به خانه ی پدربزرگمان!
ما تا حالا درعمرِ خود شیشِ صب را ندیده بودیم که حالا به لطف عید قربان دیدیم!
ما در هنگامِ تمیز کردنِ گوسپند مورد نظر در خانه ی پدربزرگ
آناتومیِ بدنِ گوسپند را با دقت بررسی کرده
و سپس خود را در یکی از اتاق های خانه ی پدربزرگ حبس کرده و درس خواندیم!
در وسط درس هم همش مارا صدا میکردند که بیا و یک چ

ادامه مطلب  

این شعر،شعار نیست زخمی ست  

 
زن زن بزن از "زدن" به این زن!
 
از سرنگونی گفتم از گونی! فریاد سرگردان نخواهد شد
این دست خونی نان نخواهد شد؟! بذر امیدی تازه می پاشم
من از گلوی "دیگران" با خشم افتاده ام بیرون که برخیزم
دلمردگان را تا بر انگیزم  باید خودم از مشت پر باشم
 

 
برخیز ای خشم فروخورده! خرداد رنج بی شمارانم
دی ماه اندوه فراوانم این " ناگهان" را غرق هشتگ کن
این دست خونیّ عفونی را آوازهای خاوران را نیز
این گورهای بی نشان را نیز در داستان تازه ات تگ کن
 

 
از ناگهان بعد

ادامه مطلب  

نیروی هوایی یمن به زودی وارد نبرد با متجاوزان می‌شود  

 محمدعلی الحوثی رئیس کمیته عالی انقلاب یمن گفت: نیروی هوایی یمن به زودی وارد نبرد با متجاوزان سعودی - آمریکایی می شود.
الحوثی روز شنبه 6 مردادماه در صفحه توئیتر خود نوشت: جنگنده های یمنی به زودی خواهند توانست وارد میدان مقابله با جنگنده های ائتلاف سعودی - آمریکایی و هم پیمان های آن شوند.
وی اضافه کرد: به این ترتیب ملت یمن می تواند از حریم هوایی خود حفاظت کند.
گفتنی است فرودگاه بین المللی ابوظبی پایتخت امارات، پنجشنبه گذشته هدف حمله پهپادی یمن

ادامه مطلب  

 

دوره ابتدایی
دوره ابتدایی دوره آموزشی رسمی کودکان است. به مدارس آموزشی این دوره دبستان گفته می‌شود.
در ایران، دوره ابتدائی یا دوره دبستان، یک دوره ۶ ساله‌است که دانش آموزان در سن ۷ سالگی وارد شده و پس از ۶ سال از این مقطع آموزشی وارد دورهٔدبیرستان یا هنرستان می‌شوند. در حال حاضر دورهٔ ابتدایی شامل شش پایه است. دانش آموزان پس از کسب شرایط قبولی در شش پایه، وارد مقطع دبیرستان یا هنرستان می‌شوند.

ادامه مطلب  

چالش آغاز رمان  

مدتهای زیادیه رمان، نخوندم، حس خوندنش هم ندارم، نمیدونم هم چرا می خوام رمان بنویسم، شایدم می خوام داستان بنویسم، یا هیچکدوم، می خوام بخش هایی از ذهنیات و تخیلاتمو برای دیگران قابل دیدن کنم، اما که چه اش رو نمیدونم، باید کار جالبی باشه، میلیونها آدم بی نهایت تخیل و داستان توی ذهناشون دارن، اما تعداد کمتری از اونها توانایی به نمایش گذاشتن اونها رو دارن، از اول اول ماجراهایی که من تعریف می کنم یا می نویسم ناگهان شروع میشه و ناگهان رها میشه، م

ادامه مطلب  

book mark  

"کافکا بیرون چه میبینی؟"
از پنجره پشت سرش به بیرون نگاه می کنم: "درخت ها، آسمان و قدری ابر را میبینم. و چند پرنده روی شاخه های درخت" "هیچ چیز غیر عادی نیست؛ درست؟" "درست است" "ولی اگر می دانستی فردا صبح دیگر نمی توانی این ها را ببینی، همه چیز ناگهان در نظرت جلوه می‌کرد و ارزشمند می شد؛نه؟"
 
+«هاروکی موراکامی»
+«کافکا در کرانه»

ادامه مطلب  

پست شماره ۷۵ - فانتزی کابوس گونه  

نمیدونم چرا تازگیا هروقت بلاگفا میام میترسم. نمیدونم چرا هربار منتظرم که تا وارد بلاگم میشم، ۲تا سلیطه از تو صفحم بیان بیرون و همونطور که بر و بر نگام میکنن، چادر سرم کنن و بگن: با شلوارک و تاپ آدم میاد تو بلاگفا پست میذاره آخه وقتی بیشتر مخاطبات مردن؟!..اون چیه به ناخونت زدی؟ مگه تو مسلمان نیستی ؟! چرا لاک قرمز زدی؟ منم تا میام بگم ارغوانیه نه قرمز ، یکیشون میاد گوشیمو ازم میگیره و همونطور که داره استغفرالله کنان به بک گروند گوشیم نگاه میکنه،

ادامه مطلب  

وات شود آی دو!!!!  

بسم الله
یه نذری کردم حالام در انجامش موندم!!!
من باید از این جا یه کبوتر سفید بخرم , ببرم حرم امام رضا تو صحن حرم ولش کنم!!! چگونه؟ :|
+ من تو انتخاب رشتم اولویت های اولمو دبیری زست و شیمی و ابتدایی زدم!!!!
حالام منو دعوت کردن به مصاحبه :/// و منم نمیدونم قراره از کدومش قبول شم!!!
چون اصلا ابتدایی رو دوست ندارم!!! اینو به اصرار بابام زدم!!!! 
به چه زبونی بگم ابتدایی رو نمیدوستم!!! ای بابا!!!
ولی مصاحبشو مجبورم برم دیگه!!! من میدونم یه سوتی ای خواهم داد!!! چون م

ادامه مطلب  

آموزش رایگان افزایش فالور  

خوب سلام به دوستای گل
با یه آموزش جالب با شما هستم 
می خوام بهتون یاد بدم چه جوری فالور زیاد کنی
اونم رایگان
خوب اول از همه به یه نرم افزار فالور بگیر نیاز داریم می تونید از بازار یا مارکت های دیگه دانلود کنید 
خوب قبل از این که وارد این نرم افزار فالور بگیر شیم باید دو تا اکانت اینستاگرام داشته باشیم
با یه اکانت وارد این برنام میشم و تو برنامه فالو می کنی و سکه به دست میاری و بعد سکه هاتو انتقال بده به اکانت اصلی و فالو سفارش بده 
خوب آموزش تما

ادامه مطلب  

book mark  

ستاره ها مثل درختان جنگل‌اند؛ زنده و صاحب نفس .و دارند تماشایم می‌کنند. از همه چیز خبر دارند؛ هرچه تاکنون کرده‌ام و هرچه می خواهم بکنم. هیچ چیز از زیر نگاه مراقبشان دور نمی‌ماند.همچنان که زیر آسمان نورانی شب نشسته ام باز هراس شدیدی در برم می‌گیرد .تپش قلبم کند می‌شود و نفسم به زحمت در می آید.این میلیون ها ستاره نظاره‌ام می‌کنند و من هرگز جز لحظه هایی گذرا به فکرشان نبوده‌ام. نه فقط ستاره ها_ چقدر چیزهای دیگر در جهان هست که به آنها توجه نکر

ادامه مطلب  

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم...  

 ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم 
به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم
 
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم 
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
 
تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم 
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
 
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم 
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
 
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد 
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
 
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم 
ک

ادامه مطلب  

گاهی..  

می دانی چیستگاهی دلم میخواهد "یک نفر"از راه برسد که خسته باشد!یک نفری که خوشی هایش را کرده،شکست‌هایش را تمام و کمال خورده،و هزاران بار زمین خورده باشد!که طعمِ انواع عشق هایِ رنگیو‌ پوشالی را چشیده و گوش‌هایشاز دوست‌ داشتن های جعلی پُر شده باشد.یک نفر که راه های زیادی راپیاده طِی کرده،خطاهای زیادی را متحمّل شدهو تجربه های زیادیرویِ دوش‌هایش تلمبار شده...و آنقدر پُخته و آب دیده شدهکه فرقِ بین عشق و هوس رابه خوبیِ هر چه تمام تر میداند،و در پ

ادامه مطلب  

بعضی ها آرام آرام وارد می شوند  

بعضی ها آرام آرام وارد می شوند و آرامتر می روند...بعضی تنها یک اتفاق ساده اند بعضی یک سوء تفاهم...بعضی با ابهت وارد می شوند و خالیند...پر سر و صدا می روند اما اثری بر جای نمی گذارند...بعضی با شکوه است آمد و رفتشان ...لحظه لحظه در کنارشان ماندن سعادت است...بعضی هم گل من ، مانند تواند...آرام آرام همراه یک اتفاق ساده می آیند...لحظه ای همراهیشان کردن طواف جلال خداست...آرام تر می روند و اما داغی می شوند بر دلمان...اما زندگی را زیر رو می کنند...در اوج نبودن ، حضو

ادامه مطلب  

199  

برگه هارو خودم تصحیح کردم و فقط اون وارد سیستم کرد.
همیشه برام جالب بود سایت استادارو ببینم

ادامه مطلب  

اشعار برای پدری که حاجی شد  

Hamid Yaghmaei: برای پدرم كه حاجی شد بعد یك عمر منتظر ماندن اسم بابا در امده امسال شادی از چشمهاش معلوم است همه یِ خانه سر خوش و خوشحال یازده سال ِ منتظر مانده زائر خانه ی خدا بشود یازده سالِ گریه میكرده راهیِ مروه و صفا بشود وقت رفتن برای بدرقه اش همه تا پای كاروان رفتیم زیر قرآن كمی تبسم كرد گفت نامهربان ،گران ،رفتیم هركسی حاجتی به او میگفت بچه ام را دعا بكن حاجی مادرم مدتیست بیمار است جای ماهم صفا بكن حاجی در مدینه بقیع یادم باش هر كسی داشت خرده حا

ادامه مطلب  

شب شکوه ستوه  

ولی شوریدگی که فصل نمیشناسد، نه به خاطر باران یا آفتاب، که در میانه‌ی جنگ هم میتواند برسد، گویی آن همه آشوبی که جهان را گرفته کافی نیست برایت، میآید تا خودت سرریز کنی. چه فرقی میکند کی و چه وقت...شوریدگی مانع نمیشناسد، ناگهان زیبایی به تو یورش میبرد. زیبایی ساختار هورمونهای بدنت را تغییر میدهد. شامه ات را نسبت به بوها حساس تر میکند، دنیا را خواستنی میکند، بله حتی در بحبوبه‌ی بلا، حتی در دار مکافات...
چرا به تو فکر کردم؟! چرا صدایت به گوشم آشنا

ادامه مطلب  

زیتون نوشــــت  

و ناگهان سیـر غم ها روی قفسه سینه ات حـمله میکندد و تو تسلیم کار به انها مینگری...
تمام روحـم را لیدوکایین زده ام...
بـی حـس و بی معنا و بی هدف....
احساسی ندارم به انها که عاشقانه دوستشان دارم ! 
چیسـت این پارادوکس عظیـم در وجود من ؟ 
من کیسـتم؟ روزهاسـت ذهنم با خودش واگـویه میکند ...
امدنم بهر چه بود ؟؟!
سخـت است هیران شوی در جهانی به وسعت بیرون
و در برزخی بنام درون...
خودم پایم را از زندگی خودم کنار کشیده ام 
و فقط نگاه میکنم .....
فقط نگاه
تماشاچی زند

ادامه مطلب  

قفل الکترونیکی هوشمند سامسونگ SHP-DS700  

این مدل قفل رمزی و کارتی قابلیت شناسایی یک رمز بین ۴ تا ۱۰ رقم را دارد. همچنین قفل الکترونیکی هوشمند سامسونگ SHP-DS700 دارای ۲ عدد کارت می باشد که تا ۲۰ عدد کارت را می توان به ان شناسایی نمود. این مدل قفل جهت امنیت بیشتر در هنگام وارد نمودن رمز عبوری دارای سیستم کد تصادفی می باشد. پیش از وارد نمودن رمز، تعدادی عدد را به صورت تصادفی به شما نشان می دهد تا رد اثر انگشت بر روی تمامی اعداد صفحه لمسی وجود داشته باشد.
یکی از ویژگی های منحصر به فرد در قفل ال

ادامه مطلب  

شعری از فروغی بسطامی  

اندوه تو شد وارد کاشانه ام امشب                                                                                                  مهمان عزیز آمده در خانه ام امشب                                                                                  صد شکر خدارا که نشسته است به شادی                                                                                        گنج غمت اندر دل ویرانه ام امشب

ادامه مطلب  

_H_  

تهمین وارفته لطفا ً اون _ رو دو طرف تی ِ زشتت بذار =)) 
و اینکه شما تازه وارد اینجا شدی هنوز بچه مثبتی ^-^ نمیدونی ما این لاسارو قبلا باهم زدیم الان وقت ِ جنگ ِ -____- :)))
خوبی تهمینه ژونم ؟سلامتی ؟ خوش میگذره ؟^-^ 
از کِی ِ ندیدمت مَن ِ آخه.. گگگگ :| 

ادامه مطلب  

نظر صریح امام در مورد دخالت سپاه و ارتش در مسائل سیاسی چه بود؟  

حضرت امام همواره نسبت به دخالت نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی هشدار داده اند که منحصر به انتخابات دوره خاصی نبوده است. بلکه به عنوان یک اصل تخطی ناپذیر و دستور العمل و وصیت همیشگی مطرح است. اما همواره نسبت به خطر های عظیم ورود قوای مسلح به مسائل انتخاباتی و مسائل سیاسی جناحی هشدار داده و گروه گرایی نیروهای مسلح و ورود آنها را به احزاب و دستجات سیاسی بر خلاف رسالت آنان که پاسداری از تمامیت ارضی، منافع ملی و کیان کشور است، می داند و معتق

ادامه مطلب  

ریست کردن پسورد ویندوز سرور 2008 با استفاده از دیسک ویندوز  

سیستم را با سی دی ویندوز بوت کنید و گزینه “Repair your computer” را انتخاب کنید.
در ادامه Command Prompt را انتخاب کنید.
با استفاده از دستورات زیر از فایل utilman.exe یک بک آپ تهیه کنید.

با استفاده از دستور زیر از cmd.exe یک کپی تهیه کرده و نام آن را به Utilman.exe بگذارید.  

سیستم را ریست کنید. وقتی مرحله بوت تمام شد صفحه logon را مشاهده می کنید. روی Ease of access icon کلیک کنید.
در کمال شگفتی مشاهده می کنید که command prompt  باز شد. برای تغییر رمز عبور دستور زیر را وارد کنید:
وقتی ا

ادامه مطلب  

تولدت مبارک  

بہ شوق آمدن صبح
                     شب را بیدار ماندم؛
                                                 تا زودتر از آفتاب بہ چشمھاے تو وارد شوم ...
                                                                                                      و بے تاتابانہ بگویم "امروز بیشتر از دیروز دوستت دارم "
                    
                                                      "  عزیز دلم تولدت  مبارک"

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1